ایده‌ بلندپروازانه دانشمندان برای فرود انسان روی زحل در سال ۱۹۷۰

ایده‌ بلندپروازانه دانشمندان برای فرود انسان روی زحل در سال ۱۹۷۰

اوریون، نام پروژه‌‌ای فضایی است که شاید بتوان آن را بزرگ‌ترین و نامتعارف‌ترین شکست‌ تاریخ نامید.

بر هیچ‌کس پوشیده نیست که انسان از اواسط دهه ۵۰ میلادی تا اواخر قرن ۲۰، به لطف پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا، پیشرفت‌های چشمگیری در عرصه‌ی هوافضا داشت. در این بازه‌ی زمانی بود که انسان توانست ماهواره به فضا پرتاب کند، پروژه‌ شاتل‌های فضایی را راه‌اندازی کند، کاوشگرهایی را به اعماق فضا ارسال کند، برای نخستین بار روی سطح ماه قدم بگذارد، سیاره‌های منظومه‌ی شمسی را به ترتیب فتح کند و پروژه‌ی ساخت ایستگاه فضایی را کلید بزند.

این‌که انسان توانست در طول این بازه‌ی زمانی کوتاه، تا این اندازه پیشرفت کند، واقعاً عجیب است. تمام این پیشرفت‌ها عالی و شگفت‌انگیز بودند؛ اما در این بین یک پروژه‌ی شکست‌خورده از سوی دانشمندان پروژه منهتن وجود دارد که بسیار بلندپروازانه‌تر از سایرین است؛ شاید بتوان گفت که چیزی نظیر آن دیده نشده است.

مریخ در سال ۱۹۶۵ و زحل در سال ۱۹۷۰

با شروع دهه‌ی ۶۰ میلادی، پروژه اوریون به‌عنوان پروژه‌ی فوق سری دولت ایالات متحده، هدف خود را جایی بسیار فراتر از هدف اصلی ناسا ، یعنی ماه، تعیین کرده بود. هدف این پروژه، فرود ۲۰ فضانورد روی سطح زحل تا سال ۱۹۷۰ بود؛ البته قرار بود که پیش از زحل، فضانوردان گشت و گذاری در مریخ داشته باشند. فضاپیمای حامل این افراد، قرار بود به کمک نیروی شکافت هسته‌ای راکت‌های فوق پیشرفته، به سمت زحل یا مریخ هدایت شود. این سیستم پیشرفته «نیرومحرکه‌ی هسته‌ای» نام داشت.

دولت ایالات متحده، پیش‌تر پروژه‌ای با نام «منهتن» راه‌اندازی کرده بود که هدف آن، ساخت بمب اتم بود. آمریکا از افرادی که در این پروژه مشارکت داشتند و بعضی از آن‌ها از باهوش‌ترین افراد روی زمین بودند، بهره برد و آن‌ها را به سمت پروژه‌ای به نام اوریون هدایت کرد. فضاپیمایی که آن‌ها طراحی کردند، ۶۰ متر طول داشت و از برج پیزا اندکی بلندتر بود.

پروفسور فریمن دایسن، یکی از دانشمندان پروژه، در خصوص طراحی فضاپیما می‌گوید:

بدنه‌ی این فضاپیما بیش از آن‌که به هواپیما شباهت داشته باشد، به یک زیردریایی شبیه بود و ۴۰۰۰ تُن وزن داشت. باید بگویم که این فضاپیما یک‌بار مصرف نبود، می‌توانستیم برای چندین بار از آن استفاده کنیم.

این پروژه شاید علمی تخیلی به نظر برسد؛ اما دولت آمریکا با قاطعیت تمام این هدف را دنبال می‌کرد و بودجه‌ای معادل ۸۵ میلیون دلار امروز، برای توسعه‌ی آن در نظر گرفت. تحولات بزرگ صنعت هوافضای آمریکا از زمانی شروع شد که اتحاد جماهیر شوروی توانست ماهواره ی  اسپوتنیک را با موفقیت در مدار زمین قرار دهد. این موفقیت شوروی، حسادت آمریکا را برانگیخت و باعث شد که آمریکا میلیون‌ها دلار به اکتشافات فضایی اختصاص دهد تا بتواند خود را در این زمینه همواره پیشگام کند.

پروژه‌ی اوریون به سه دلیل شکت خورد: نخست اینکه دولت ایالات متحده نمی‌توانست از این پروژه به‌عنوان یک سلاح استفاده کند و این در حالی بود که بیشتر فناوری‌هایی که در زمان جنگ سرد توسعه داده شدند، ماهیت نظامی داشتند و در زمان خود، سلاح به شمار می‌رفتند. دومین دلیل شکست اوریون به نوع نیروی محرکه‌ی آن بازمی‌گردد. در سال ۱۹۶۳ پیمان‌‌نامه‌ی منع آزمایش هرگونه سلاح هسته‌ای به امضا رسیده بود و از وقوع انفجارهای هسته‌ای جلوگیری می‌کرد؛ بنابراین آمریکا نمی‌توانست آزادانه نیرومحرکه‌ی اوریون را آزمایش کند. این فضاپیما قرار بود ۲۰ سرنشین داشته باشد و پرتاب بدون آزمایش نیز خطر بالایی داشت. سومین عامل، بودجه بود. در آن زمان، بودجه‌ی نهادهای دولتی به‌شدت پایین بود و ناسا نیز برنامه‌های خود را فشرده‌ می‌کرد؛ بنابراین پرتاب ساترن ۵ و آپولو بر پرتاب اوریون ارجحیت داشت.

پیشگویی غیرقابل اطمینان

پروژه‌ی اوریون در واقع یک راه‌حل فشرده و خام برای شکستن محدودیت‌های سفرهای فضایی بود؛ اما آرمان‌های اولیه و اهداف آن بسیار دقیق بودند. ناسا به‌تازگی اعلام کرده است که به‌عنوان گام بعدی در انجام سفرهای فضایی، قصد دارد از راکت‌های هسته‌ای در مقیاس کوچک استفاده کند. این ایده به اهداف اولیه‌ی پروژه اوریون شباهت دارد.

شاید بتوان گفت ناسا و پروژه‌ی اوریون هدفی مشترک دارند و آن هم کنار گذاشتن روش‌های ناکارآمد استفاده از سوخت‌های شیمیایی برای به حرکت درآوردن فضاپیما در کیهان است. راکت‌هایی که از سوخت شیمیایی استفاده می‌کنند، از دو جهت ناکارآمد هستند. نخست، میزان قدرت خروجی آن‌ها در مقابل سوختی که مصرف می‌کنند، بسیار ناچیز است. دوم این‌که به دلیل مصرف سوخت بالا، این راکت‌ها باید مقادیر زیادی سوخت با خود حمل کنند و همین موضوع باعث افزایش وزن آن‌ها می‌شود و برای بلند شدن از زمین، به قدرت بیشتری نیاز دارند. از هر طرف که به این راکت‌ها بنگریم، چیزی جز ضرر و ناکارآمدی مشاهده نمی‌کنیم.

یک فضاپیمای هسته‌ای مشکلاتی را که گفته شد، ندارد؛ اما با این وجود برخی از مهندسان سعی کرده‌اند راه‌حل‌های دیگری نیز برای این مشکلات بیابند. به‌عنوان مثال پل آلن، یکی از بنیان‌گذاران مایکروسافت ، اخیراً از بزرگ‌ترین هواپیمای جهان رونمایی کرده است که می‌تواند فضاپیماها را تا لایه‌های بالایی جو حمل کند تا میزان سوخت مصرفی آن‌ها را کاهش دهد.

یکی دیگر از راه‌حل‌های جایگزین راکت‌های هسته‌ای، به‌کارگیری راکت‌های چندبار مصرف است. ایلان ماسک، مدیرعامل شرکت اسپیس ایکس و جف بزوس، مدیرعامل شرکت بلو اورجین ، مدتی است که از راکت‌های چندبار مصرف برای انتقال محموله‌های مختلف به مدار زمین استفاده می‌کنند و توانسته‌اند در یک فضای رقابتی، هزینه‌ها را به شکل چشمگیری کاهش دهند. راکت‌های قدیمی برای کاهش مصرف سوخت، بسیاری از بخش‌های پیشرانه‌ی خود را در اتمسفر رها می‌کردند و همین باعث افزایش هزینه‌ها می‌شد.

روش استفاده از راکت‌های چندبار مصرف، توانسته است به شکل چشمگیری هزینه‌های پرتاب را کاهش دهد. با این روش، یک راکت می‌تواند برای چندین بار به‌صورت ایمن پرتاب شود و مجدداً روی سکو فرود آید. با گذشت زمان، راکت‌ها نیز کوچک‌تر و سبک‌تر می‌شوند تا برای پرتاب، نیاز چندانی به سوخت نداشته باشند و آن را ذخیره کنند.

پروژه‌ی اوریون، یک ایده‌ی بسیار بلند پروازانه بود که اگر دانشمندان آن را انجام می‌دادند، فضانوردان در سال ۱۹۷۰ روی سطح زحل فرود می‌آمدند؛ اما از طرفی برنامه‌ی فرود روی سطح ماه لغو می‌شد و شوروی با ماهواره‌ی اسپوتنیک، پیروز میدان به‌حساب می‌آمد. پروفسور فریمن دایسن در آن زمان گفت:

یک جهش بسیار بزرگ در فناوری‌های ساخت بشر به وجود آمد که متأسفانه به دلایل سیاسی سرکوب شد.

شاید در این بین، بهتر بود که به‌جای ملاحظات سیاسی، جنبه‌های کاربردی پروژه‌ی اوریون را در نظر می‌گرفتند و صرفاً به‌عنوان یک سلاح علیه رقیب، به آن نگاه نمی‌کردند. این‌که یکی از دلایل لغو پروژه اوریون، دلیل سیاسی بوده، واقعاً آزاردهنده و غیرقابل قبول است.

نویسنده: اهورا کیانی – زومیت

 

 

 

 

۵ چالش‌ بزرگی که استارت‌آپ‌های فین‌تک با آن‌ها مواجه هستند

۵ چالش‌ بزرگی که استارت‌آپ‌های فین‌تک با آن‌ها مواجه هستند

مطمئنا تاکنون در مورد نظریه‌ی “بقای اصلح” چیزهایی شنیده‌اید، این نظریه که توسط هربرت اسپنسر بیان شده، بر این عقیده است که برای چیره شدن بر محیط، باید سیاستی دنبال شود که در آن هیچ حمایتی از ضعیف‌ترها به عمل نیاید. از طرف دیگر یک ضرب‌المثل معروف می‌گوید دریای صاف و بدون موج هرگز از شما ملوانان خوبی نمی‌سازد. هر دوی این تئوری‌ها می‌توانند تعریف مناسبی از دنیای استارت‌آپ‌ها باشند. تعاریفی که بیشتر از این‌که ترسناک باشند، انگیزه‌بخش هستند، اما نشان می‌دهند که باید با احتیاط‌ بیشتری رفتار کرد.

چالش‌هایی که استارت‌آپ‌ها با آن‌ها مواجه می‌شوند در استارت‌آپ‌های مختلف و هم‌چنین سطوح مختلف یک استارت‌آپ متفاوت است و نمی‌توان یک نسخه‌ی واحد برای همه‌ی آن‌ها پیچید. با این‌حال، می‌توان مسیر را شفاف‌تر کرد و با آگاهی از تمامِ خطرات وارد این حوزه شد.

راه‌اندازی یک استارت‌آپ به خودی خود و ‌هم‌چنین ورود به حوزه‌ی فناوری‌های مالی کار سخت و پرچالشی است، حال اگر این مشکلات را با ‌‌‌‌چالش‌های راه‌اندازی استارت‌آپ در اکوسیستم کارآفرینی ایران هم ترکیب کرد، موفقیت تقریبا به عددی مابین صفر تا یکلا ضرب می‌شود.

در ادامه می‌خواهیم تعدادی از مسائل و مشکلاتی که استارت‌آپ‌های فین تک با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند را بررسی می‌کنیم.

دنیای واقعی سخت‌تر از چیزی است که تصورش می‌کنید

اگر از لحاظ احساسی و صرفا برحسب علاقه می‌خواهید وارد این حوزه شوید، مسیر بسیار دشواری پیش رو خواهید داشت. براساس یک اصل روانشناسی به نام دانینگ کروگر، افراد تا زمانیکه به صورت تخصصی وارد یک حوزه نشوند، از توهم برتری رنج میبرند. لذا اگر تصور می‌کنید که این حوزه بسیار جذاب است، توصیه می‌کنم کمی بیشتر راجع به این حوزه تحقیق کنید.

با داشتن یک ایده‌ی استارت‌آپی خوب می‌توانید به موفقیت دست پیدا کنید، اما پشت‌بند آن باید بسیاری از مشکلات و سختی‌ها را تحمل نمایید، پشتکار داشته باشید و کارهای بزرگی را انجام دهید.

یافتن یک ایده‌ی منحصربه فرد که قبلا اجرایی نشده باشد، مشکل است.

بسیاری از کارشناسان معتقدند در راه‌اندازی یک استارت‌آپ موفق ۳۰٪ ایده و ۷۰٪ استراتژی اجرا نقش دارند. با این حال، ۸۰درصد از اجرای صحیح یک ایده نیز به خود ایده برمی‌گردد. به همین دلیل، یک ایده‌ی استثنایی مهم‌ترین دارایی شما است. اما مشکلی اساسی پیدا کردن یک ایده‌ی فوق‌العاده در حوزه فین‌تک است.

از آن‌جایی‌که دستیابی به یک ایده‌‎ی خاص و منحصربه‌فرد سخت است و هیچ تضمینی برای موفقیت آن نیست، بسیاری از تیم‌ها سعی در کپی‌برداری دارند. در واقع تکرار ایده‌های موفق خارجی در مقیاس کوچک‌تر و محلی می‌تواند تا اندازه‌ای منطقی و قابل تامل باشد، اما کپی‌برداری از ایده‌های موفق داخلی کمی غیرحرفه‌ای به نظر می‌رسد. رقابت زمانی معنا پیدا می‌کند که شما یک مزیت رقابتی آشکار نسبت به رقیب‌تان داشته باشید.

جذب سرمایه‌گذار به نسبت سایر استارت‌آپ‌ها سخت‌تر است

علاوه بر آن، اگر به میزان سرمایه‌های دریافت شده توسط استارت‌آپ‌ها توجه کنید، می‌بینید که استارت‌آپ‌های فین‌تک بیشترین نرخ سرمایه را دریافت کرده‌اند. این موضوع به خاطر جذاب بودن و یا سودآور بودن زیاد آن‌ها نیست، بلکه به خاطر هزینه‌های زیادی است که این استارت‌آپ‌ها متحمل آن هستند. شما باید به اندازه‌ی کافی در این حوزه حرفه‌ای باشید که بتوانید در مقابل سرمایه‌گذار هزینه‌های بالای خود را توجیه کنید.

اعتمادسازی در مقابل رقبایی که سال‌هاست فعالیت می‌کنند، بسیار چالش‌برانگیز است

بعد از بحران شدیدی که اوایل سال ۲۰۰۸ در اقتصاد جهانی با آن مواجه شدیم، مشخص شد که صنعت نوآوری‌های مالی یکی از کم‌بازده‌ترین حوزه‌ها از جهت نوآوری است. بدین ترتیب جهان با شوک بزرگی به نام فین‌تک مواجه شد، فین‌تک طوری مرزهای این صنعت را در هم پیچید که در مدت بسیار اندکی رشد این صنعت از لحاظ استارت‌آپی از تمام حوزه‌های دیگر فراتر رفت. این استارت‌آپ‌ها توسعه پیدا کردند، اما هم‌چنان در جلب اعتماد مخاطبان‌شان با مشکل مواجه شدند.

بانک‌ها اصلی‌ترین رقبای این استارت‌آپ‌ها هستند. جلب اعتماد مردمی که سال‌هاست با بانک‌ها اخت پیدا کرده‌اند و عادت به تغییر رفتار آن‌ها حتی با ارائه‌ی خدمات بهتر بسیار سخت است، فضای رقابت را پیچیده‌تر ساخت.

زیرساخت و قوانین دقیقی وجود ندارد

علاوه بر چالش‌های مختلفی که استارت‌آپ‌ها با آن‌ها مواجه می‌شوند، در حوزه‌ی فین‌تک مشکل بزرگی هم‌چون عدم وجود قوانین واضح نیز وجود دارد، در واقع ممکن است بعد از مدتی فعالیت، به دلایل و قوانینی که حتی حدس هم نمی‌زدید، امکان ادامه‌ی فعالیت از شما گرفته شود. همین موضوع نرخ ورود به این حوزه و فعالیت در آن را به میزان زیادی کاهش داده است.

با وجود همه‌ی این مشکلات، آن‌طور که به نظر می‌رسد، در طی سال‌های آینده رشد استارت‌آپ‌های توسعه پیدا کرده و تعداد آن‌ها بیشتر از هر حوزه‌ی دیگری خواهد شد. چون این استارت‌آپ‌ها نوآوری را با یک صنعت بسیار سنتی ادغام می‌کنند که در اقتصاد جهانی نقش موثری دارد.

با انگیزه باشیم و بمانیم

با انگیزه باشیم و بمانیم

چگونه می توانیم انگیزه خود را برای مدت طولانی تری زنده نگه داریم؟ باید بگویم این مشکل همه افراد است. چون سخت تر از ایجاد انگیزه ،حفظ شور شوق تا رسیدن به هدف است. برای این منظور راهکار هایی وجود دارد که سعی می کنیم در این مقاله به برخی از آنها اشاره کنیم.

–   هر روز برای خود انگیزه ایجاد کنید.

اگر به گذشته نگاه کنید متوجه خواهید شد که بسیار پیش آمده برای انجام کاری بی نهایت هیجان زده بوده اید و پس از گذشت زمان کم کم از شدت شور و هیجان شما کاسته شده است. خوب این طبیعی است. ایجاد انگیزه مانند دوش گرفتن است شما برای نظافت بدن خود باید هر روز یا یک روز در میان حمام کنید. و اگر این کار را نکنید دیگر تمیز و شاداب نیستید. انگیزه هم مانند پاکیزگی ماندگار نیست. بنابراین باید هر روز و هر لحظه آن را تازه کنید. حال می دانیم که باید انگیزه و شور شوق خود را مرتباً تمدید کنیم. اما چگونه؟

–    برای زندگی خود چشم انداز تعریف کنید.

انگیزه یعنی داشتن دلیل برای انجام کار. خوب همه می دانیم برای انجام هر کاری به یک دلیل نیاز دارید. و دلیلی که شما دارید از نگرش شما به زندگی ناشی می شود. بنابراین چشم انداز شما باید به اندازه کافی بزرگ باشد. تا برای شما ایجاد انگیزه و شور شوق نماید. بگذارید برای شما یک مثال بیاورم: فرض کنید در آمد شما ۵۰۰ هزار تومان در ماه باشد. حال اگر با این دید کار کنید که در آمد خود را به ۶۰۰ هزار تومان در ماه برسانید انگیزه شما خیلی قوی نخواهد بود چون هدف کوچکی انتخاب کرده اید. حال اگر برای خود چشم اندازی تعریف کنید که برای خود یک کار و کاسبی پر رونق و مستقل با ۵ میلیون تومان درآمد ماهیانه در نظر بگیرید. انگیزه شما برای کار و تلاش بسیار بیشتر خواهد بود. البته برای رسیدن به هدف بزرگتر باید برنامه و استراتژی مشخص داشته باشید و روی آن کار کنید. آن را به اهداف کوچکتر تقسیم کنید ولی هدف اصلی خود را در خاطر داشته باشید. در این شرایط با پشتکار بیشتر برنامه خود را اجرا خواهید کرد. پس فراموش نکنید که در انتخاب هدف دست و دلباز باشید و هدف بزرگی برای خود انتخاب کنید.

–    ابتدای جاده

حال که شما یک هدف مهم قابل دفاع و با ارزش برای جنگیدن دارید. وقت آن رسیده که تلاش و کوشش خود را شروع کنید. توصیه من به شما این است که در ابتدای راه تلاش و کوشش خود را مضاعف کنید. فرض کنید برای کاهش وزن و تناسب اندام تلاش می کنید. حال اگر چند کیلوی اول را با تلاش بیشتری وزن کم کنید از کار خود رضایت بیشتری خواهید داشت و با اعتماد به نفس بیشتر به تلاش خود ادامه می دهید. بنابراین تلاش و کوشش شما در ابتدای راه بسیار مهم است تا با امید بیشتر به سمت هدف حرکت کنید.

–   به خود جایزه بدهید

همانطور که قبلاً گفته شد بهتر است هدف اصلی خود را به اهداف کوچکتر تقسیم نمایید. با این کار هر بار که یک پله را گذراندید امید شما برای رسیدن به مرحله بعد بیشتر می شود. در عین حال می توانید برای خود یک جایزه قرار دهید. مثلاً بعد از سه هفته کار سخت و گذشتن از یک مرحله به عنوان جایزه آخر هفته را می توانید با دوستان به گردش بروید.

–    یاد آوری شیرینی هدف نهایی

برای رسیدن به اهداف بزرگ همیشه موانع و مشکلات سر راه شما سبز می شوند. و گاه این موانع غیر قابل عبور به نظر می رسند. در این هنگام یاد آوری هدف بزرگ و زیبای شماست که می تواند به شما در گذشتن از مشکلات کمک کند. برای این کار راه های مختلف وجود دارد. مثلاً می توانید از اهداف خود به صورت جملات زیبایی با خط خوش نوشته های تهیه کنید و در محل کار و در مقابل دیدگان خود  قرار دهید. یا حتی می توانید در صورت امکان از آنها پوستر تهیه کنید.

–   مشاهده توانایی ها

وقتی که قدم در راهی می نهید با تجارب مختلفی مواجه می شوید. که به توانایی ها و مهارت های شما می افزاید. حال اگر به گذشته برگردید و توانایی های کنونی خود را با آن زمان مقایسه کنید، متوجه این تغییرات در خود می شوید. می توانید نمونه کار های قدیمی خود را مرور کنید. آنوقت است که متوجه مشکلات قدیمی (ناشی از بی تجربگی) می شوید که اکنون آن مشکلات را ندارید و اعتماد به نفس شما افزایش می یابد.

–   مطالعه زندگی افراد موفق

خواندن زندگینامه های افراد موفق چون ابو علی سینا، ابو ریحان بیرونی، بیل گیتس، فردیناند پورشه و… که بدون امکانات خاصی توانسته اند به موفقیت های بزرگی دست پیدا کنند. همانند روشن کردن موتور تولید انگیزه در شماست. لذا خواندن این گونه کتابها و داستانها را آن هم به طور مرتب به شما توصیه می کنم. چون فوق العاده موثر است.

نوشته شده توسط کاووس کیانی

ساخت برند – ۴ استراتژی اشتباه

ساخت برند – ۴ استراتژی اشتباه

بهترین روش برای فهمیدن اینکه یک استراتژی درست کار می‌کند یا نه این است که آن را تست کنید. البته فقط به خاطر اینکه یک استراتژی در مورد یک نمونه درست کار می‌کند، به این معنی نیست که در مورد شما هم درست کار کند.
اولین شغل من کارمند فروش بوده است که هر روز درگیر آن بودم. من در کارم با کامپیوتر و سیستم کار نمی‌کردم و نگران «ساخت برند» نبودم. اما شغل دوم (و کنونی) من متفاوت است. در این شغل درگیر نوشتن، صحبت کردن با کل دنیا و مشاوره با شرکت‌ها هستم. در ابتدا چیزهای زیادی برای یادگرفتن وجود داشتند و برای شروع، درباره اینکه چگونه یک برند را ایجاد کنم، مقالات زیادی خواندم. تصور من این بود: اگر برندی نداشته باشم پس شغلی ندارم. متاسفانه، در این آموزش‌ها برخی توصیه‌های بد و اشتباه دریافت کردم که به تلاش‌های من در مسیر رویایی کسب‌وکارم لطمه زد. امروزه نیز مربیان و دوره‌های آموزشی مختلفی را می‌بینم که هنوز هم توصیه‌های برندسازی وحشتناکی را آموزش می‌دهند. در مقابل این توصیه‌های اشتباه، دو عامل اعتبار و ارتباط، استراتژی‌هایی هستند که به‌کار می‌گیرم و در حال حاضر هم از نظر من این بهترین راه برای ایجاد یک برند است. در ادامه چهار استراتژی برندسازی که به ظاهر خوب هستند، اما در نهایت هیچ کمکی به شما نمی‌کنند، عنوان می‌شود:

۱٫ برای حساب‌های کاربری خود پاسخگوی ایمیل اتوماتیک تنظیم نکنید
احتمالا از فردی ایمیلی دریافت کرده‌اید و پاسخ اتوماتیکی را در جواب ایمیل فرستاده‌اید که مضمونی شبیه به این دارد: «من بسیار سرم شلوغ است و هر موقع که ممکن باشد سریع پاسخ خواهم داد.» این پاسخ بسیار آزاردهنده است، مگر اینکه رئیس‌جمهور یا مدیر سازمانی بزرگ باشید که تا این حد از ایمیل با پاسخ اتوماتیک استفاده کنید. نظریه‌های مشورتی بسیار محبوب برای برندسازی به شما این آموزش را می‌دهند تا چنین فیلترهایی را قرار دهید. به شما گفته می‌شود، هر قدر که «در دسترس نباشید» آن وقت بیشتر ارزشمند خواهید بود، اما من مخالفم. اولین هدف شما در ساخت یک برند ایجاد ارتباط با مشتریان است و برای بسیاری از کارآفرینان یک پاسخ اتوماتیک برای ایمیل غیرضروری است.

۲٫ وقتی به ایمیل‌ها پاسخ می‌دهید تظاهر نکنید که «دستیار» هستید
اگر فردی به شما بگوید که این استراتژی را به‌کار گیرید، هرچه زودتر این کار را کنار بگذارید. این توصیه بر مبنای «توصیه در دسترس نبودن» است، اما این کار را انجام ندهید. در صورتی که دستیاری ندارید، اشتباه است که وانمود به داشتنش کنید. اگر فردی موضوع را متوجه شود‌، شما اعتماد مخاطبان خود را از دست خواهید داد، در صورتی که افراد پاسخ شخصی از خود شما دریافت کنند، بیشتر متحیر خواهند شد.

۳٫ به‌عنوان شخص سوم مکاتبه نکنید
برای تثبیت مدیریت، اغلب به شما توصیه می‌شود که در قالب شخص سوم مکاتبه کنید. به این ترتیب، امکان دارد تمامی دستاوردهای خود را لیست کنید، بدون اینکه ظاهرا بلوفی‌زده باشید. مشکل اینجاست که ۹۹ درصد افرادی که قسمت «درباره ما» یا About us را روی وب‌سایت شما یا دیگر محل‌ها می‌بینند، خواهند فهمید که خودتان آن را نوشته‌اید.

۴٫ “متخصص” بودن خود را به رخ مردم نکشید
کلمه «متخصص» تقریبا در کارآفرینی یک کلیشه است. هرجایی نگاه کنید، فردی را می‌بینید که خودش را طراح خطاب کرده است. اما با این همه، لغت «متخصص» تاثیرگذاری خود را از دست داده است. کلمه متخصص، اسما نادیده گرفته می‌شود. اگر شما آنچه را که می‌خواهید بیان کنید، بدون تمرین انجام دهید، آن موقع مردم عنوان شما (متخصص بودنتان) را خواهند دید. به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از دنیای اقتصاد، اگر قادر نیستید آنچه را که به دانش‌آموزان، طرفداران و مشتریان خود آموزش می‌دهید را تکرار کنید، در این صورت شما نیز اسما یک «متخصص» خواهید بود. به جای این استراتژی‌های شیک مفروض، بهترین روش این است که برند خود را از طریق اعتبار و ارتباط بسازید. اگر فردی با چنین مواردی مواجه شود و آنها را دریابد، آن را بیان خواهد کرد. آنها می‌توانند تقلید را حس کنند. اما زمانی که ببینند شما رفتاری واقعی دارید، به افراد دیگر نیز تاثیرگذاری برند شما را خواهند گفت.

کیفیت چیز نادر و کمیابی است. تا جایی که می‌توانید از طریق ارتباط برقرار کردن متفاوت باشید. شما همیشه نمی‌توانید در دسترس باشید. همیشه نمی‌توانید به هر ایمیلی بدون درنگ پاسخ دهید، اما می‌توانید تلاش کنید. این تلاش مورد توجه قرار خواهد گرفت و به شما کمک خواهد کرد. افراد از کسانی خرید می‌کنند که آنها را می‌شناسند، اعتماد دارند و به آنها علاقه‌مند هستند. پیتر دراکر، مشاور و صاحب‌نظر معروف کارآفرینی و مدیریت می‌گوید: «افراد با قلبشان خرید می‌کنند، نه با ذهنشان.» دیوید اوگیلوی، مجری افسانه‌ای می‌گوید: «مصرف کننده احمق نیست، او همچون همسر شما زیرک است». می‌توانید تلاش کنید که برندتان به صورتی باشد که شما را دسترس ناپذیر کرده و ترفیع دهد، اما هرگز با مخاطبانتان ایجاد ارتباط نمی‌کند. اگر هیچ ارتباطی نداشته باشید، آنها تعاملی نخواهند داشت. اگر هیچ تعاملی وجود نداشته باشد، نمی‌توانید راهنمایی‌های اساسی دریافت کنید و انتقادات و پیشنهادها را از جانب مشتریان از دست خواهید داد.

سه نکته برای تجربه بهتر میانسالی

سه نکته برای تجربه بهتر میانسالی

آن چه که از زمان تولد همراه ماست و از پی هم در حال سپری شدن است زمان است. همه ما دوران کودکی را می گذرانیم تا به جوانی برسیم و دوره ای که پر انرژی هستیم و شاید کمتر به آینده و به ویژه دوران میانسالی توجه داشته باشیم اما …
روزهایی می‌رسند که وقتی به پشت سرمان نگاه می‌کنیم بابت هر آنچه در زمان خودش ثبت شده یا خوشحال خواهیم بود یا ناراحت. بنابراین شاید بهتر باشد گاهی هم پای گوش دادن به حرف‌هایی بنشینیم که تجربه موجود در آنها می‌تواند برای آینده تعیین کننده باشد.
آنچه پیش روی شما قرار دارد نتیجه یک تحقیق است. مختصر و مفید در سه نکته ارائه شده تا شاید شما در پنجمین دهه زندگی و میانسالی خود بابت آنچه که در فاصله زمانی ۳۰ تا ۴۰ سالگی بخصوص به لحاظ کاری انجام داده اید پشیمان نباشید بلکه برعکس خوشحال باشید.

آیا روزی می‌رسد که پشیمان می‌شوید؟

تحقیق با این سوال جلو رفت؛ باید در دهه سی زندگی مان چکار کنیم تا فواید آن را در دهه پنچاه زندگی و بعد از آن ببینیم؟ بیش از ۱۵۰۰ فرد سالمند و میانسال به این سوال پاسخ داده اند. آنها بی دریغ تجربیات خود را در اختیار این تحقیق گذاشتند چه اینکه برخی از آنها در نهمین دهه زندگی خود حسرت هایی را داشتند و بابت آنچه که در گذشته انجام داده بودند احساس پشیمانی می کردند و این تاسف درست در سال هایی از زندگی همراهشان شده که دیگر راهی برای بازگشت به عقب و جبران وجود ندارد.
آنها در واقع درباره دوره بیست ساله ای از زندگی خود گفته اند که شامل ۲۰ تا ۴۰ سالگی می شود. روزهایی که انتخاب ها ، تصمیم ها و سبک و سیاق زندگی درست در همان مقاطع می تواند آینده و دوران میانسالی و سالمندی تان را کاملا تحت تاثیر قرار دهد.
پس در هر کجای دنیا که زندگی می کنید گاهی باید به این تجربیات دقیق شوید چون شاید صدای زنگ هشداری در ذهنتان بلند شود که بتواند آینده شما را تغییر بدهد و این تغییر هیچ چیز جز یک ابراز رضایت از ته دل بابت زندگی گذشته نیست. هم اینکه در سالمندی بگویید اگر باز هم متولد میشدم همینطور زندگی می کردم کافیست
راهکارها همین جا هستند:
۱- انتخاب شغل
شغل شما باید پاداشی درونی برای روح و روانتان به ارمغان بیاورد. بیشترین نکته ای که افراد سالمند درباره آن طی این تحقیق صحبت می کردند همین موضوع بود: سراغ شغلی بروید که دوستش دارید. آنها همگی بر این عقیده بودند که اگر شما شغلی را انتخاب کنید که حتی درآمدش کمتر باشد اما دوستش داشته باشید باید برایتان در اولویت قرار بگیرد. وگرنه سراغ شغل هایی خواهید رفت که ناخودآگاه تمام طول هفته را منتظر آخر هفته ها و تعطیلات هستید.
نکته: می دانید یعنی چه؟ یعنی اینکه شما باید شغلتان را بخشی از زندگی تان بدانید. با آن زندگی کنید و از آن لذت ببرید. پس دنبال شغلی بروید که با آن زندگی کنید نه اینکه در زندگی تان آن را تحمل کنید.
۲- بگویید :”بله”
همه ما تجربه داشتن دوستان و همکارانی را داشته ایم که در زمینه کاری خود باریکترین خط فکری را گرفته اند و جلو رفته اند بدون اینکه میلیمتری از این مسیر تنگ منحرف شوند. شاید شعار آنها این باشد که “کوچک فکر کنیم”.
شاید خودشان ندادند اما آنها در سوله های تنگ و تاریک فکری خود گیر افتاده اند ، در چهار دیواری محل کارشان محبوس شده اند ، در همان اتاقک هایی که حتی پنجره هایش را رو به هوای آزاد باز نمی کنند. در واقع موضوع این است که آنها نمی خواهند از حاشیه امنیتی که برای خودشان درست کرده اند بیرون بیایند.
این روش یک اشتباه بزرگ است. شما باید در کارتان انواع چالش ها را در موقعیت های مختلف تجربه کنید و تا جایی که ممکن است به این چالش ها و مواجه شدن با آنها “بله” بگویید.
در همین تحقیقات یکی از بیشترین افسوس ها بابت موقعیت هایی بوده است که پشت در خانه افراد آمده اند ، در زده اند اما کسی در را به روی آنها بازنکرده و حالا بعد از سال ها صرفا افسوس است که از همه آن فرصت ها باقی مانده. فرصت هایی پر از چالش که از ترس همین چالش ها سوخت شده اند.
۳- درباره توانایی های اجتماعی تان فکر کنید
اگر می خواهید درباره زندگی تان در دوران میانسالی و سالمندی احساس خوبی داشته باشید باید توانایی های اجتماعی خود را ارتقا بدهید. افراد سالمند و میانسالی که در این تحقیق شرکت کرده اند از صدها شغل و موقعیت های کاری مختلف انتخاب شده اند. آنها آدم های زیادی را دیده اند که در کار خود موفق شده اند و در طرف دیگر افرادی را دیده اند که در همین زمینه شکست خورده و سقوط کرده اند.
چرا این همه تفاوت بین آدم ها وجود دارد؟ فرقی نمی کند شما چقدر با استعداد باشید ، مهم نیست شما چقدر درخشان باشید ، مهم این است که شما تا چه اندازه از مهارت های درونی برخوردار باشید. این مهارت درونی همان روابط اجتماعی و عمومی شما با دیگران تعریف می شود. همه افراد میانسالی که در این تحقیق تجربه خود را در اختیار دیگران قرار می دهند می گویند فرای شغل و حرفه ای که شما دارید و انرژی که برای کارتان خرج می کنید ، باید تلاش برابری را برای بالا بردن سطح روابط اجتماعی خود را با دیگران در برنامه زندگی تان بگنجانید.
در همین تحقیقات آن عده که هرگز در روزهای جوانی سراغ ساختن روابط اجتماعی بهتر نرفته اند ابراز پشیمانی کرده اند.
نکته: شاید این تجربیات امروز فقط برایتان مسائلی ساده و پیش پا افتاده به نظر برسد اما ممکن است در روزهای پنجاه سالگی به بعد ورق برگردد و بابت جدی نگرفتن چنین مسائلی خودتان را سرزنش کنید. پس طوری زندگی کنید که دوران میانسالی و سالمندی وقتی یاد گذشته می افتید لبخندی از سر رضایت قلبی روی صورت تان نقش ببندد.
چگونه در محل کار دچار خواب آلودگی نشویم ؟

چگونه در محل کار دچار خواب آلودگی نشویم ؟

بنا بر تحقیقاتی که در سال ۲۰۰۹ توسط مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری های ایالات متحده صورت گرفت، نشان داده شد که تقریبا ۴۰ درصد از بزرگسالان این کشور در طول روز ناخواسته دچار خواب آلودگی می شوند.
در واقع این مرکز توصیف کرده که کمبود خواب در میان آمریکایی ها یک بیماری همه گیر عمومی و مدرن است. بنا به اعتقاد کارشناسان مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری های ایالات متحده خواب آلودگی و محرومیت از خواب می تواند ناشی از سندرم پای بی قرار، آپنه انسدادی خواب، حملات خواب و … باشد. چرت زدن در طول روز و در مکان ها و زمان های نامناسب نشان دهنده یک اختلال خواب جدی است و در صورت ادامه دار بودن نیاز به مراجعه به پزشک دارد چون عواقب جدی سلامت مانند ابتلا به بیماری های مزمن از جمله فشار خون بالا، دیابت، افسردگی، چاقی و سرطان را می تواند به دنبال داشته باشد.
آکادمی آمریکایی طب خواب اعلام کرده که اغلب بزرگسالان نیاز به هفت تا ۹ ساعت خواب شبانه با کیفیت دارند. در این میان برای جلوگیری از احساس خواب آلودگی در مکان های نامناسبی مانند محل کار چندین راهکار پیشنهاد شده است:

نوشیدنی مصرف کنید:
توجه داشته باشید که میزان بیش از اندازه کافئین هم موجب می شود که شما اندکی عصبانی شوید و آب بدن تان تبخیر شود. به علاوه باید در روز میزان کافی آب بنوشید. این عمل میزان آب بدن شما را تنظیم می کند، اشتهای کاذب به میان وعده های ناسالم را کاهش می هد و حس خواب آلودگی را نیز از میان می برد.

وعده ناهار را فراموش نکنید:
اجتناب از این وعده غذایی باعث ایجاد کسالت و خواب آلودگی در ظهر می شود. شما لازم نیست که هر روز یک وعده غذای کامل با انواع و اقسام پیش غذاها را بخورید، اما حداقل سعی کنید نهار را بر روی میز کار خود نخورید.

برای زمان های کوتاه استراحت کنید:
از سر جای خود بلند شوید، چرخی بزنید، عضلات پای خود را منبسط کنید و انگشتان دستتان را خم و راست کنید. اگر نمی توانید دفتر کار خود را ترک کنید، به عقب تکیه دهید و نفس عمیقی بکشید تا کاملا ریلکس شوید و میزان اکسیژن جذب شده تان را نیز افزایش دهید. کشش باعث می شود که سیستم گردش خون نیز بهبود یابد.

حرکت کنید:
در طول وقت نهار خود به باشگاه ورزشی بروید. در غیر این صورت برای راه رفتن به بیرون بروید، از پله استفاده کنید. اجازه دهید که خون در بدنتان به جریان افتد. این عمل متابولیسم بدن را تسریع می بخشد و از خواب آلودگی و کسالت نبز جلوگیری می کند.

بعد از ظهر چرت کوتاهی بزنید:
یک چرت ۱۵ دقیقه ای معجزه می کند. فقط توجه داشته باشید که خیلی دیر اقدام به چرت زدن نکنید چون خواب شبانه شما را می تواند مختل کند.

میان وعده های مناسب بخورید:
یک سیب یا مقداری ماست جزء میان وعده های فوری بی نظیر هستند. سعی کنید به صورت خود مقداری آب خنک بزنید تا رخوت از شما دور شود. گاهی اوقات حتی شستن دست ها نیز به شما کمک می کند تا احساس خستگی کمتری بکنید.

در محیط خنک کار کنید:
کار کردن در یک فضای سرد تر باعث می شود تا شما هشیار تر بمانید. اگر اطراف شما گرم باشد احتمال دارد که به خواب فرو روید.