ایده‌ بلندپروازانه دانشمندان برای فرود انسان روی زحل در سال ۱۹۷۰

ایده‌ بلندپروازانه دانشمندان برای فرود انسان روی زحل در سال ۱۹۷۰

اوریون، نام پروژه‌‌ای فضایی است که شاید بتوان آن را بزرگ‌ترین و نامتعارف‌ترین شکست‌ تاریخ نامید.

بر هیچ‌کس پوشیده نیست که انسان از اواسط دهه ۵۰ میلادی تا اواخر قرن ۲۰، به لطف پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا، پیشرفت‌های چشمگیری در عرصه‌ی هوافضا داشت. در این بازه‌ی زمانی بود که انسان توانست ماهواره به فضا پرتاب کند، پروژه‌ شاتل‌های فضایی را راه‌اندازی کند، کاوشگرهایی را به اعماق فضا ارسال کند، برای نخستین بار روی سطح ماه قدم بگذارد، سیاره‌های منظومه‌ی شمسی را به ترتیب فتح کند و پروژه‌ی ساخت ایستگاه فضایی را کلید بزند.

این‌که انسان توانست در طول این بازه‌ی زمانی کوتاه، تا این اندازه پیشرفت کند، واقعاً عجیب است. تمام این پیشرفت‌ها عالی و شگفت‌انگیز بودند؛ اما در این بین یک پروژه‌ی شکست‌خورده از سوی دانشمندان پروژه منهتن وجود دارد که بسیار بلندپروازانه‌تر از سایرین است؛ شاید بتوان گفت که چیزی نظیر آن دیده نشده است.

مریخ در سال ۱۹۶۵ و زحل در سال ۱۹۷۰

با شروع دهه‌ی ۶۰ میلادی، پروژه اوریون به‌عنوان پروژه‌ی فوق سری دولت ایالات متحده، هدف خود را جایی بسیار فراتر از هدف اصلی ناسا ، یعنی ماه، تعیین کرده بود. هدف این پروژه، فرود ۲۰ فضانورد روی سطح زحل تا سال ۱۹۷۰ بود؛ البته قرار بود که پیش از زحل، فضانوردان گشت و گذاری در مریخ داشته باشند. فضاپیمای حامل این افراد، قرار بود به کمک نیروی شکافت هسته‌ای راکت‌های فوق پیشرفته، به سمت زحل یا مریخ هدایت شود. این سیستم پیشرفته «نیرومحرکه‌ی هسته‌ای» نام داشت.

دولت ایالات متحده، پیش‌تر پروژه‌ای با نام «منهتن» راه‌اندازی کرده بود که هدف آن، ساخت بمب اتم بود. آمریکا از افرادی که در این پروژه مشارکت داشتند و بعضی از آن‌ها از باهوش‌ترین افراد روی زمین بودند، بهره برد و آن‌ها را به سمت پروژه‌ای به نام اوریون هدایت کرد. فضاپیمایی که آن‌ها طراحی کردند، ۶۰ متر طول داشت و از برج پیزا اندکی بلندتر بود.

پروفسور فریمن دایسن، یکی از دانشمندان پروژه، در خصوص طراحی فضاپیما می‌گوید:

بدنه‌ی این فضاپیما بیش از آن‌که به هواپیما شباهت داشته باشد، به یک زیردریایی شبیه بود و ۴۰۰۰ تُن وزن داشت. باید بگویم که این فضاپیما یک‌بار مصرف نبود، می‌توانستیم برای چندین بار از آن استفاده کنیم.

این پروژه شاید علمی تخیلی به نظر برسد؛ اما دولت آمریکا با قاطعیت تمام این هدف را دنبال می‌کرد و بودجه‌ای معادل ۸۵ میلیون دلار امروز، برای توسعه‌ی آن در نظر گرفت. تحولات بزرگ صنعت هوافضای آمریکا از زمانی شروع شد که اتحاد جماهیر شوروی توانست ماهواره ی  اسپوتنیک را با موفقیت در مدار زمین قرار دهد. این موفقیت شوروی، حسادت آمریکا را برانگیخت و باعث شد که آمریکا میلیون‌ها دلار به اکتشافات فضایی اختصاص دهد تا بتواند خود را در این زمینه همواره پیشگام کند.

پروژه‌ی اوریون به سه دلیل شکت خورد: نخست اینکه دولت ایالات متحده نمی‌توانست از این پروژه به‌عنوان یک سلاح استفاده کند و این در حالی بود که بیشتر فناوری‌هایی که در زمان جنگ سرد توسعه داده شدند، ماهیت نظامی داشتند و در زمان خود، سلاح به شمار می‌رفتند. دومین دلیل شکست اوریون به نوع نیروی محرکه‌ی آن بازمی‌گردد. در سال ۱۹۶۳ پیمان‌‌نامه‌ی منع آزمایش هرگونه سلاح هسته‌ای به امضا رسیده بود و از وقوع انفجارهای هسته‌ای جلوگیری می‌کرد؛ بنابراین آمریکا نمی‌توانست آزادانه نیرومحرکه‌ی اوریون را آزمایش کند. این فضاپیما قرار بود ۲۰ سرنشین داشته باشد و پرتاب بدون آزمایش نیز خطر بالایی داشت. سومین عامل، بودجه بود. در آن زمان، بودجه‌ی نهادهای دولتی به‌شدت پایین بود و ناسا نیز برنامه‌های خود را فشرده‌ می‌کرد؛ بنابراین پرتاب ساترن ۵ و آپولو بر پرتاب اوریون ارجحیت داشت.

پیشگویی غیرقابل اطمینان

پروژه‌ی اوریون در واقع یک راه‌حل فشرده و خام برای شکستن محدودیت‌های سفرهای فضایی بود؛ اما آرمان‌های اولیه و اهداف آن بسیار دقیق بودند. ناسا به‌تازگی اعلام کرده است که به‌عنوان گام بعدی در انجام سفرهای فضایی، قصد دارد از راکت‌های هسته‌ای در مقیاس کوچک استفاده کند. این ایده به اهداف اولیه‌ی پروژه اوریون شباهت دارد.

شاید بتوان گفت ناسا و پروژه‌ی اوریون هدفی مشترک دارند و آن هم کنار گذاشتن روش‌های ناکارآمد استفاده از سوخت‌های شیمیایی برای به حرکت درآوردن فضاپیما در کیهان است. راکت‌هایی که از سوخت شیمیایی استفاده می‌کنند، از دو جهت ناکارآمد هستند. نخست، میزان قدرت خروجی آن‌ها در مقابل سوختی که مصرف می‌کنند، بسیار ناچیز است. دوم این‌که به دلیل مصرف سوخت بالا، این راکت‌ها باید مقادیر زیادی سوخت با خود حمل کنند و همین موضوع باعث افزایش وزن آن‌ها می‌شود و برای بلند شدن از زمین، به قدرت بیشتری نیاز دارند. از هر طرف که به این راکت‌ها بنگریم، چیزی جز ضرر و ناکارآمدی مشاهده نمی‌کنیم.

یک فضاپیمای هسته‌ای مشکلاتی را که گفته شد، ندارد؛ اما با این وجود برخی از مهندسان سعی کرده‌اند راه‌حل‌های دیگری نیز برای این مشکلات بیابند. به‌عنوان مثال پل آلن، یکی از بنیان‌گذاران مایکروسافت ، اخیراً از بزرگ‌ترین هواپیمای جهان رونمایی کرده است که می‌تواند فضاپیماها را تا لایه‌های بالایی جو حمل کند تا میزان سوخت مصرفی آن‌ها را کاهش دهد.

یکی دیگر از راه‌حل‌های جایگزین راکت‌های هسته‌ای، به‌کارگیری راکت‌های چندبار مصرف است. ایلان ماسک، مدیرعامل شرکت اسپیس ایکس و جف بزوس، مدیرعامل شرکت بلو اورجین ، مدتی است که از راکت‌های چندبار مصرف برای انتقال محموله‌های مختلف به مدار زمین استفاده می‌کنند و توانسته‌اند در یک فضای رقابتی، هزینه‌ها را به شکل چشمگیری کاهش دهند. راکت‌های قدیمی برای کاهش مصرف سوخت، بسیاری از بخش‌های پیشرانه‌ی خود را در اتمسفر رها می‌کردند و همین باعث افزایش هزینه‌ها می‌شد.

روش استفاده از راکت‌های چندبار مصرف، توانسته است به شکل چشمگیری هزینه‌های پرتاب را کاهش دهد. با این روش، یک راکت می‌تواند برای چندین بار به‌صورت ایمن پرتاب شود و مجدداً روی سکو فرود آید. با گذشت زمان، راکت‌ها نیز کوچک‌تر و سبک‌تر می‌شوند تا برای پرتاب، نیاز چندانی به سوخت نداشته باشند و آن را ذخیره کنند.

پروژه‌ی اوریون، یک ایده‌ی بسیار بلند پروازانه بود که اگر دانشمندان آن را انجام می‌دادند، فضانوردان در سال ۱۹۷۰ روی سطح زحل فرود می‌آمدند؛ اما از طرفی برنامه‌ی فرود روی سطح ماه لغو می‌شد و شوروی با ماهواره‌ی اسپوتنیک، پیروز میدان به‌حساب می‌آمد. پروفسور فریمن دایسن در آن زمان گفت:

یک جهش بسیار بزرگ در فناوری‌های ساخت بشر به وجود آمد که متأسفانه به دلایل سیاسی سرکوب شد.

شاید در این بین، بهتر بود که به‌جای ملاحظات سیاسی، جنبه‌های کاربردی پروژه‌ی اوریون را در نظر می‌گرفتند و صرفاً به‌عنوان یک سلاح علیه رقیب، به آن نگاه نمی‌کردند. این‌که یکی از دلایل لغو پروژه اوریون، دلیل سیاسی بوده، واقعاً آزاردهنده و غیرقابل قبول است.

نویسنده: اهورا کیانی – زومیت

 

 

 

 

۵ چالش‌ بزرگی که استارت‌آپ‌های فین‌تک با آن‌ها مواجه هستند

۵ چالش‌ بزرگی که استارت‌آپ‌های فین‌تک با آن‌ها مواجه هستند

مطمئنا تاکنون در مورد نظریه‌ی “بقای اصلح” چیزهایی شنیده‌اید، این نظریه که توسط هربرت اسپنسر بیان شده، بر این عقیده است که برای چیره شدن بر محیط، باید سیاستی دنبال شود که در آن هیچ حمایتی از ضعیف‌ترها به عمل نیاید. از طرف دیگر یک ضرب‌المثل معروف می‌گوید دریای صاف و بدون موج هرگز از شما ملوانان خوبی نمی‌سازد. هر دوی این تئوری‌ها می‌توانند تعریف مناسبی از دنیای استارت‌آپ‌ها باشند. تعاریفی که بیشتر از این‌که ترسناک باشند، انگیزه‌بخش هستند، اما نشان می‌دهند که باید با احتیاط‌ بیشتری رفتار کرد.

چالش‌هایی که استارت‌آپ‌ها با آن‌ها مواجه می‌شوند در استارت‌آپ‌های مختلف و هم‌چنین سطوح مختلف یک استارت‌آپ متفاوت است و نمی‌توان یک نسخه‌ی واحد برای همه‌ی آن‌ها پیچید. با این‌حال، می‌توان مسیر را شفاف‌تر کرد و با آگاهی از تمامِ خطرات وارد این حوزه شد.

راه‌اندازی یک استارت‌آپ به خودی خود و ‌هم‌چنین ورود به حوزه‌ی فناوری‌های مالی کار سخت و پرچالشی است، حال اگر این مشکلات را با ‌‌‌‌چالش‌های راه‌اندازی استارت‌آپ در اکوسیستم کارآفرینی ایران هم ترکیب کرد، موفقیت تقریبا به عددی مابین صفر تا یکلا ضرب می‌شود.

در ادامه می‌خواهیم تعدادی از مسائل و مشکلاتی که استارت‌آپ‌های فین تک با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند را بررسی می‌کنیم.

دنیای واقعی سخت‌تر از چیزی است که تصورش می‌کنید

اگر از لحاظ احساسی و صرفا برحسب علاقه می‌خواهید وارد این حوزه شوید، مسیر بسیار دشواری پیش رو خواهید داشت. براساس یک اصل روانشناسی به نام دانینگ کروگر، افراد تا زمانیکه به صورت تخصصی وارد یک حوزه نشوند، از توهم برتری رنج میبرند. لذا اگر تصور می‌کنید که این حوزه بسیار جذاب است، توصیه می‌کنم کمی بیشتر راجع به این حوزه تحقیق کنید.

با داشتن یک ایده‌ی استارت‌آپی خوب می‌توانید به موفقیت دست پیدا کنید، اما پشت‌بند آن باید بسیاری از مشکلات و سختی‌ها را تحمل نمایید، پشتکار داشته باشید و کارهای بزرگی را انجام دهید.

یافتن یک ایده‌ی منحصربه فرد که قبلا اجرایی نشده باشد، مشکل است.

بسیاری از کارشناسان معتقدند در راه‌اندازی یک استارت‌آپ موفق ۳۰٪ ایده و ۷۰٪ استراتژی اجرا نقش دارند. با این حال، ۸۰درصد از اجرای صحیح یک ایده نیز به خود ایده برمی‌گردد. به همین دلیل، یک ایده‌ی استثنایی مهم‌ترین دارایی شما است. اما مشکلی اساسی پیدا کردن یک ایده‌ی فوق‌العاده در حوزه فین‌تک است.

از آن‌جایی‌که دستیابی به یک ایده‌‎ی خاص و منحصربه‌فرد سخت است و هیچ تضمینی برای موفقیت آن نیست، بسیاری از تیم‌ها سعی در کپی‌برداری دارند. در واقع تکرار ایده‌های موفق خارجی در مقیاس کوچک‌تر و محلی می‌تواند تا اندازه‌ای منطقی و قابل تامل باشد، اما کپی‌برداری از ایده‌های موفق داخلی کمی غیرحرفه‌ای به نظر می‌رسد. رقابت زمانی معنا پیدا می‌کند که شما یک مزیت رقابتی آشکار نسبت به رقیب‌تان داشته باشید.

جذب سرمایه‌گذار به نسبت سایر استارت‌آپ‌ها سخت‌تر است

علاوه بر آن، اگر به میزان سرمایه‌های دریافت شده توسط استارت‌آپ‌ها توجه کنید، می‌بینید که استارت‌آپ‌های فین‌تک بیشترین نرخ سرمایه را دریافت کرده‌اند. این موضوع به خاطر جذاب بودن و یا سودآور بودن زیاد آن‌ها نیست، بلکه به خاطر هزینه‌های زیادی است که این استارت‌آپ‌ها متحمل آن هستند. شما باید به اندازه‌ی کافی در این حوزه حرفه‌ای باشید که بتوانید در مقابل سرمایه‌گذار هزینه‌های بالای خود را توجیه کنید.

اعتمادسازی در مقابل رقبایی که سال‌هاست فعالیت می‌کنند، بسیار چالش‌برانگیز است

بعد از بحران شدیدی که اوایل سال ۲۰۰۸ در اقتصاد جهانی با آن مواجه شدیم، مشخص شد که صنعت نوآوری‌های مالی یکی از کم‌بازده‌ترین حوزه‌ها از جهت نوآوری است. بدین ترتیب جهان با شوک بزرگی به نام فین‌تک مواجه شد، فین‌تک طوری مرزهای این صنعت را در هم پیچید که در مدت بسیار اندکی رشد این صنعت از لحاظ استارت‌آپی از تمام حوزه‌های دیگر فراتر رفت. این استارت‌آپ‌ها توسعه پیدا کردند، اما هم‌چنان در جلب اعتماد مخاطبان‌شان با مشکل مواجه شدند.

بانک‌ها اصلی‌ترین رقبای این استارت‌آپ‌ها هستند. جلب اعتماد مردمی که سال‌هاست با بانک‌ها اخت پیدا کرده‌اند و عادت به تغییر رفتار آن‌ها حتی با ارائه‌ی خدمات بهتر بسیار سخت است، فضای رقابت را پیچیده‌تر ساخت.

زیرساخت و قوانین دقیقی وجود ندارد

علاوه بر چالش‌های مختلفی که استارت‌آپ‌ها با آن‌ها مواجه می‌شوند، در حوزه‌ی فین‌تک مشکل بزرگی هم‌چون عدم وجود قوانین واضح نیز وجود دارد، در واقع ممکن است بعد از مدتی فعالیت، به دلایل و قوانینی که حتی حدس هم نمی‌زدید، امکان ادامه‌ی فعالیت از شما گرفته شود. همین موضوع نرخ ورود به این حوزه و فعالیت در آن را به میزان زیادی کاهش داده است.

با وجود همه‌ی این مشکلات، آن‌طور که به نظر می‌رسد، در طی سال‌های آینده رشد استارت‌آپ‌های توسعه پیدا کرده و تعداد آن‌ها بیشتر از هر حوزه‌ی دیگری خواهد شد. چون این استارت‌آپ‌ها نوآوری را با یک صنعت بسیار سنتی ادغام می‌کنند که در اقتصاد جهانی نقش موثری دارد.

آینده فین تک در ایران غیر قابل پیش بینی است

آینده فین تک در ایران غیر قابل پیش بینی است

 

بحث فناوری‌های مالی دو سه سالی است که در کشورمان مطرح شده است و سال ۹۵ را می‌توان با عنوان سال فین تک در ایران یادآوری کرد. مشکلات و چالش‌های بسیاری بر سر راه فین تک‌ها وجود دارد که باعث کندی روند پیشرفت آن‌ها شده است؛ مهم‌ترین مشکل عدم وجود یک تعریف روشن و واضح از فین تک است. تعریف مدیران ارشد شبکه بانکی فاصله زیادی با تعریف یک استارتاپ از فین تک دارد و در ادامه، مدل کسب وکاری بانک‌ها و استارتاپ‌های فین تک را تحت الشعاع قرار می‌دهد. برای بررسی این چالش‌ها، مشکلات و آینده فین تک در ایران جناب آقای محمد جلالیان کارشناس پرداخت الکترونیکی و مشاور یکی از شرکت‌های فعال در این حوزه مصاحبه‌ای داشتند که در ادامه می‌خوانید.

در ماه‌های اخیر بحث در خصوص فعالیت فین تک به شدت بالا گرفته است و مدیران زیادی در شبکه بانکی و پرداخت الکترونیک اعلام کرده‌اند که از استارتاپ های فین تک حمایت می‌کنند.اما به نظر می‌رسد مدیران ارشد صنعت، تعریف درستی از این مفهوم ندارند. به نظر شما تعریف درست چیست؟

ادبیات فین تک در دنیا چندان سابقه طولانی ندارد. فین تک یا همان فناوری‌های مالی برخاسته از نظام مالی غرب است و برای اینکه بتوانیم تعریف صحیح و دقیقی از این مفهوم در کشورمان داشته باشیم باید آن را درست بشناسیم و نحوه شکل‌گیری آن را بدانیم. بد نیست قبل از ورود به حوزه فین تک‌ها یک مثال مشابه از روند شکل گیری OTT ها در صنعت مخابرات بزنم. صنعت مخابرات سال‌ها با شتاب فراوانی در حال رشد بود و اپراتورهای شبکه موبایل توانستند همگام با این رشد نسل‌های جدید تلفن همراه را عرضه کنند. اما با پیشرفت زیرساخت‌های مخابراتی زمینه برای پیشرفت فناوری اطلاعات نیز فراهم شد و به دنبال آن شاهد شکل گیری بازیگران جدیدی در این صنعت بودیم که به OTT موسوم هستند. OTT ها مانند وایبر و واتس آپ توانستند در مدت کوتاهی بخشی از بازار اپراتورهای تلفن همراه را در اختیار خود بگیرند و اپراتورها را مجبور به واکنش کنند.

مشابه این اتفاق در حوزه مالی نیز رخ داده است و شرکت‌های کوچک و چابک با سرمایه اندک شکل گرفتند و شروع به ارائه سرویس به مشتریان کردند.اگرچه پیش‌تر این خدمات توسط بانک‌ها و شرکت‌های پرداخت الکترونیکی ارائه می‌شد، اما استارت آپ های فین تک با ارائه مدل کسب و کاری جدید، مشتریان را به سوی خود جذب می‌کنند.

در سطح بین المللی چه تعریفی از استارتاپ‌های فین تک وجود دارد؟

اگر بخواهیم تعریفی از استارتاپ‌های فین تک در سطح بین المللی ارائه دهیم، می‌توانیم بگوییم فین‌تک‌ها شرکت‌های کوچک و چابکی هستند که بدون سرمایه اولیه و با اتکا به فناوری اطلاعات، سرویس‌ها و خدماتی در حوزه خدمات مالی ارائه می‌دهند؛ آن‌ها با فعالان بزرگ این صنعت رقابت می‌کنند و تهدیدی برای آنها به حساب می‌آیند. استرایپ و ونمو نمونه‌هایی موفق از این استارتاپ ها هستند که توانستند با سرعت بسیار بالایی رشد کنند.

فین تک در ایران در مقایسه با دنیا چه تفاوت‌هایی دارد؟

فین تک در ایران هیچ فرق اساسی با دنیا ندارد و تنها تفاوت آن،اضافه شدن یک پارامتر مهم به نام رگولاتوری است که به مدل کسب و کار شرکت‌ها و نوع فعالیت آنها جهت می‌دهد. این مسئله باعث می‌شود آن آزادی عملی که در فضای بین المللی وجود دارد را نداشته باشیم. رگولاتور به جای اینکه نظارت و قانونگذاری انجام دهد به طور مستقیم وارد کسب و کار شرکت‌ها و بانک‌ها شده و ورودش به کسب و کار با ایجاد زیرساختهایی مانند شاپرک و شتاب بوده است.

همچنین وقتی بازیگران بزرگی مانند بانک‌ها و PSP ها از این ورود متأثر می‌شوند، استارتاپ‌های فین تکی هم قطعاً تحت تأثیر رگولاتور قرار خواهند گرفت. تقریباً با همان رویکرد و روندی که در سطح بین المللی اتفاق افتاد در ایران هم استارتاپ‌هایی در حوزه مالی با نام فین تک، شکل گرفته‌اند. اما نکته مهم این است که وضعیت ایران نسبت به دنیا متفاوت است، چرا که کشور ما شبکه بانکداری و پرداخت الکترونیکی خاص خود را دارد؛ یعنی یک سیستم حاکمیتی دارد و بانک مرکزی در قالب سوئیچ‌های متعددی چون شتاب، شاپرک، پایا، ساتنا و غیره مستقیماً در لایه سرویس آنها ورود می‌کند.

این در صورتی است که در دنیا این چالش به شدت کمتر و لایه سرویس از لایه نظارت جدا است. بنابراین وقتی فناوری‌های مالی یا همان فین تک‌ها در ایران شروع به کار کرده‌اند، به قسمتی از بدنه صنعت پرداخت و بانکداری الکترونیکی ورود پیدا کرده‌اند که تا پیش از آن در نظام پرداخت و بانکداری تعریف نشده بود و همین مسئله باعث شد سایه ریسک همیشه بالای سر فعالان این حوزه باقی بماند.

فین تک در ایران هیچ فرق اساسی با دنیا ندارد و تنها تفاوت آن،اضافه شدن یک پارامتر مهم به نام رگولاتوری است که به مدل کسب و کار شرکت‌ها و نوع فعالیت آنها جهت می‌دهد.

سایه ریسک؟ منظورتان چیست؟

واکنش نهادهای ناظر یعنی بانک مرکزی و شرکت شاپرک نسبت به فعالیت‌های جدید فعالان صنعت خوشایند نبوده است و باعث از دست رفتن فرصت در بازار شده است. این در حالیست که عمده این واکنش‌ها استناد متقن قانونی نداشته و تفسیر متفاوت قانونگذار از سرویس دهنده بوده است. اما از آنجا که این نهادها فقط بعد نظارتی ندارند بلکه علاوه بر نظارت حلقه‌ای از زنجیره خدمت هستند واکنش آنها به احتمال بیش از ۵۰ درصد به معنی اختلال جدی در کسب و کار استارتاپ‌ها خواهد بود.

ورود رگولاتور به بازی بانک‌ها و شرکت‌های پرداخت جنبه‌های منفی زیادی دارد،آیا می‌توان برای این ورود جنبه‌های مثبت هم متصور بود؟

بله، می‌توان با دیدگاه مثبت هم به قضیه نگاه کرد. در دهه ۷۰ با ورود دستگاه‌های خودپرداز و کارت‌های دبیت، صنعت بانکداری و پرداخت الکترونیکی رشد بسیار خوبی داشت. این روند رو به رشد در دهه ۸۰ با ورود دستگاه‌های کارتخوان و درگاه‌های پرداخت ادامه پیدا کرد. تقریباً در اواخر دهه ۸۰ هم با رشد سریع فناوری، سرویس‌هایی فناورانه در این حوزه طراحی شد که باعث تنوع بیشتر خدمات و رفع نیازهای اختصاصی مشتریان شد. عملاً با ظهور شرکت‌های استارتاپی،این فضا شکل گرفت و شرکت‌هایی به عنوان درگاه واسط پرداخت به ایفای نقش پرداختند و مردم کم کم احساس کردند که می‌توانند از سرویس‌هایی جز پایانه فروش و درگاه‌های پرداخت اینترنتی استفاده کنند.این مسئله باعث شد به مرور زمان سرویس‌های متنوعی ایجاد شود.

همانطور که بالاتر نیز اشاره کردم، در ماه‌های اخیر مدیران ارشد نظام بانکی و شبکه پرداخت برای حمایت از فین تک‌ها اعلام آمادگی کرده‌اند، به نظر شما حمایت شرکت‌های پرداخت و بانک‌ها از فین تک‌ها چند مدل دارد؟ تجربه‌های خارجی چه می گویند و راه درست چیست؟

برای رابطه بانک‌ها و شرکت‌های پرداخت الکترونیکی با فضای استارتاپ‌های فین تکی سه حالت را می‌توان متصور بود؛ حالت اولاین است که بانک‌ها و PSP ها در تقابل با فین تک‌ها قرار گیرند، باهم رقابت کنند و وارد جنگ شوند. حالت دوم این است که همکاری و تعامل بین بانک‌ها و psp ها به عنوان ارائه دهندگان زیرساخت پرداخت و فین تکها به عنوان مکمل است. حالت سومی هم وجود دارد و آن هضم شدن فین تک‌ها در بانک‌ها و psp ها است. اینکه راه درست چیست جای فکر دارد.

البته ساختارهای موجود در عرصه بین المللی می‌تواند این فضا را روشن کند و راه گشای ما باشد. در حوزه‌های بین المللی هم این اتفاقات افتاده است و ما شاهد جنگ بین فین تک‌ها و بازیگران اصلی بوده‌ایم چرا که ابتدا فین تک‌ها شکل گرفتند و بعد از گذشت مدتی که بزرگتر شدند، بانک‌ها و psp ها احساس خطر کردند.اما آنها فهمیدند که سرویس فین‌تک‌ها مکمل خدمات آنهاست و تصمیم گرفتند با آنها شراکت کنند. این استارتاپ‌ها از یک سو سهم بازار آنها را گرفتند و از سوی دیگر سبد محصولات و خدماتشان را کاملتر کردند. از معروف‌ترین آن‌ها می‌توان به paypal اشاره کرد که در سال ۲۰۱۳ استارتاپ کیف پولی ونمو را خریداری کرد. بد نیست تمام بازیگران اکوسیستم را بررسی کنیم.

حالت اول این است که بانک‌ها و PSP ها در تقابل با فین تک‌ها قرار گیرند، باهم رقابت کنند و وارد جنگ شوند.

حالت دوم این است که همکاری و تعامل بین بانک‌ها و psp ها به عنوان ارائه دهندگان زیرساخت پرداخت و فین تکها به عنوان مکمل است.

حالت سومی هم وجود دارد و آن هضم شدن فین تک‌ها در بانک‌ها و psp ها است.اینکه راه درست چیست جای فکر دارد.

بعد از بانک‌ها و psp ها به رگولاتور می‌رسیم. به نظر شما نقطه تقابل فین تک‌ها با رگولاتور کجاست؟اینکه نهاد حاکمیتی مانند بانک مرکزی در آن مقیاس بزرگ و بدنه سنگین بخواهد ناظر فین‌تک‌ها باشد، با ماهیت فین تک‌ها در تضاد نیست؟

به عنوان یک اصل کلی، رگولاتور پرداخت در همه جای دنیا بانک مرکزی و در ایران هم همین نهاد است، اما قانونگذاری بانک مرکزی برای استارتاپ‌های فین تک مسئله مهمی است. اینکه بانک مرکزی قصد ورود به مدل کسب و کار و نحوه ارائه خدمت آنها را دارد یا تنها به کلیات و خطوط قرمز اکتفا می‌کند، محل بحث است. بزرگ‌ترین اشتباهی که مرگ استارتاپ‌های فین تک را به دنبال دارد، گرفتن مجوز برای ادامه فعالیتشان است. بدنه لخت و بزرگ بانک مرکزی نمی‌تواند پاسخگوی سرعت و چابکی آنها باشد. اگر بحث نظارت مطرح است خطوط قرمز مشخص است و بعد از وقوع تخلف باید به آن رسیدگی کرد نه اینکه به بهانه وقوع تخلف در آینده، فضا را از حالت چابکی خارج کرد. در کشور ما به دلیل بحث قانونگذاری و اینکه فعالیت در حوزه خدمات مالی الکترونیکی منحصراً مربوط به psp و بانک است، این الزامات بیشتر هم می‌شود.

استارتاپ‌های فین تک توان مالی بالایی ندارند و ممکن است توسط psp ها صدمه ببینند و در حالتی بدتر توسط رگولاتور محو شوند و فقط کافی است بگویند مجوز فعالیت ندارند که این باعث قطع شدن تمام سرویس‌های آن‌ها می‌شود. این اتفاق هم تاکنون چندین بار برای برخی از استارتاپ ها افتاده و سرویس‌های آن‌ها معلق شده است. با توجه به نوع فعالیت فین تک‌ها قانون گذار پیشنهاد داده که فین‌تک‌ها برای ادامه فعالیت باید به شبکه فعلی پرداخت کشور متصل شوند که این کار به نوعی باعث می‌شود مجوز فعالیت داشته باشند و کسب و کارشان گسترش پیدا کند. در تمام دنیا فین تک‌ها با رعایت چارچوب‌هایی به فعالیت خود ادامه می‌دهند و بعد از وقوع خطا جریمه می‌شوند.

به نظر شما در ایران باید چارچوبی برای نظارت وجود داشته باشد یا اصلاً احتیاج به وجود مجوز هست؟

بزرگترین اشتباهی که مرگ استارتاپ‌های فین تک را به دنبال دارد، گرفتن مجوز برای ادامه فعالیتشان است.

در کل رویکرد باید چگونه باشد؟ ابتدا باید این سؤال پرسیده شود که اصلاً لازم است چارچوبی برای نظارت و ادامه فعالیت آنها مشخص شود یا نه؟

تجربه جهانی نشان می‌دهد برای تعامل با فین تک‌ها نیازی به قوانین و مقررات نیست. نهادهای مالی دنیا خطوط قرمزی تعیین می‌کنند که تمام لایه های کسب و کار و اکوسیستم برای ادامه فعالیت ملزم به رعایت این خطوط قرمز هستند. خطوط قرمزی همچون خلق پول، پولشویی و سپرده پذیری در ایران هم مشخص شده است و به تعریف این خطوط جدید نیازی نیست. اگر قرار است چارچوب جدیدی مشخص شود باید به گذشته برگردیم و ببینیم چارچوب‌های نظارتی تصویب شده، درست بوده‌اند یا خیر. این مسئله تنها به فین تک‌ها مربوط نمی‌شود.

موفقیت بزرگی که در حال حاضر استارتاپ‌های فین تک در کشورمان کسب کرده‌اند اخذ کارمزد از کاربر نهایی است آنها مسیر درست را انتخاب کرده‌اند و توانسته‌اند از مشتری کارمزد بگیرند کاری که بانک‌ها و شرکت‌های پرداخت الکترونیکی به دلیل مدل کسب و کاری اشتباه از عهده آن بر نمی‌آیند، نظر شما در این رابطه چیست؟ چرا فین تک‌ها می‌توانند کارمزد بگیرند؟

استارتاپ‌های فین تک چون بازیگران بخش خصوصی هستند و منابع مالی زیادی در اختیار ندارند خودشان هزینه و فایده می‌کنند که آیا فعالیت آنها سودآوری دارد یا نه و در طول زمان به خود اصلاحی می‌رسند. در این میان کسانی باقی خواهند ماند که سرویس باکیفیت تر و بهتر ارائه دهند و بازار را خوب بشناسند، در غیر این صورت محکوم به شکست هستند. این مسئله به متفاوت بودن مدل کسب و کاری صنعت پرداخت الکترونیکی ایران برمی‌گردد که یک قانون حاکمیتی است و همین قوانین دست استارتاپ‌ها و شرکت‌ها را می‌بندد و آنها را مجبور می‌کند در همین چارچوب خود را تطبیق دهند.

در سایر نقاط دنیا کارمزدها نرخ بالاتری دارند ولی در داخل کشور کار بسیار دشوار است و فین تک‌ها باید مراقب فضای حاکم بر صنعت پرداخت کشور هم باشند. یکی از دلایل آن نظام psp گری است که شرکت‌های پرداخت را به بانک‌ها و حاکمیت متصل کرده است. محل کسب درآمد آنها از بانک‌ها است و بانک‌ها هم اصولاً نهادهای محافظه کاری هستند و ریسک به خطر انداختن کسب و کارشان را به خاطر مسائل کارمزد نمی‌کنند. ولی فضای استارتاپ‌های فین تکی ریسک پذیر است و ملاحظات و محافظه کاری سیستم بانکی را ندارد. فین تک‌ها با هزینه های کمی می‌خواهند سرویس ارائه دهند و بازخورد بگیرند، همچنین در صورت موفقیت می‌توانند سرویس‌های خود را توسعه دهند و این ریسک پذیری باعث می‌شود بتوانند کارمزد خود را وصول کنند.

در ایران فین تک حوزه پرداخت و بانکداری با رشد بسیار زیادی روبه رو بوده است ولی همانطور که می دانید فین تک فقط پرداخت و بانکداری نیست و حوزه‌هایی مثل بیمه، بورس و بازار سرمایه را شامل می‌شود به نظر شما دلیل این غفلت چیست؟ آیا در این حوزه‌ها حذابیت وجود ندارد؟

پیشرفت بسیار زیاد فناوری اطلاعات در شبکه بانکی و فراهم بودن زیرساخت مناسب در سطح کلان و ملی همچون شبکه شتاب و شاپرک باعث تقویت زیرساخت در حوزه بانک و پرداخت شده است که بیمه، بورس و بازار سرمایه در راه ایجاد این زیرساخت چند گام عقبتر هستند. همچنین برخلاف کشورهای غربی که بازار سرمایه و بیمه نقش بسیار مهمی دارد، نظام سرمایه ای در کشور ما بانک محور است.

بد نیست در رابطه با آینده فین تک‌ها هم نظر شما را بدانیم

قطعاً اکوسیستم فین تک برای آینده صنعت خدمات مالی در ایران یک فرصت ارزشمند است که اگر جایگاه آن به درستی شناخته شود در بازسازی اکوسیستم خدمات مالی و به خصوص صنعت پرداخت الکترونیک تأثیر بسزایی خواهد داشت و باعث می‌شود اکوسیستم صنعت پرداخت بهره‌ور عمل کند. اما در عین حال پیچیدگی‌های این اکوسیستم باعث می‌شود آینده آن قابل پیش بینی نباشد. از آنجا که وضعیت بانک‌های تجاری کشور در حال حاضر مطلوب نیست و حاضر هستند به قیمت‌های گزاف اقدام به جمع آوری منابع مالی کنند ممکن است خدمات فین تک در آینده توسعه محدودی داشته باشد و عملاً فقط به بازار هدف مشخصی ارائه خدمت نماید.

در حال حاضر برای تمام سرویس‌های بانکی یک استارتاپ فین تکی وجود دارد، به نظر شما جایگاه بانک‌ها در آینده کجا است؟ آیا بانک‌ها حذف خواهند شد؟

یکی از بحث‌های چندساله اخیر، آینده بانک‌ها در فضای جدید فناوری بوده است و نظریه‌های مختلفی نیز در این خصوص مطرح شده است و حتی در این زمینه کتاب نیز نوشته شده است. موضوعی که به طور قطع در مورد آن می‌توان صحبت کرد این است که بانک‌ها در آینده دچار تغییرات جدی خواهند شد اما اینکه بانک‌ها از بین بروند چندان قابل تصور نیست. چرا که بانک‌ها به مثابه یک زیرساخت قانونی عمل می‌کنند و فعالیت فین تک‌ها باید روی ارکان مستحکمی بنا شود که بانک‌ها بهترین گزینه هستند. اما در عین حال می‌توان متصور بود که خدمات بانکی از خود بانک‌ها منفک و در قالب‌های جدید ارائه شوند.

در روزهای پایان سال گذشته شاهد برگزاری چند رویداد فین تکی بودیم.آیا برگزاری این حجم از رویدادها مفید است؟

شاید به نظر برسد که این حجم از رویدادهای فین تک برای بازار کشور زیاد باشد اما به نظر من این مسئله غیرطبیعی نیست.از یک سو برگزاری رویدادهای این چنینی بیانگر درک اهمیت اکوسیستم استارتاپ‌های فین تک و رقابت شدید فعالان صنعت خدمات مالی در ایفای نقش در این حوزه است. از سوی دیگر با توجه به اینکه این اکوسیستم در کشور در حال شکل گیری است، پیشگامان و پیشتازان آن نقش مهمی در آینده اکوسیستم خواهند داشت و به عبارت دیگر فعالان صنعت ناگزیر از رقابت برای بقا هستند.

به طور کلی و فارغ از مصداق خاص رویدادهای فین تک این صنعت در کشور ما به مثابه یک اقیانوس قرمز است که نسبت تعداد بازیگران به حجم بازار بسیار بزرگ است و راه درست سوق دادن این بازیگران به سایر عرصه‌های خدمات اعم از مالی و غیرمالی است.

منبع: پرداخت برتر