چگونه با نه گفتن کسب و کارتان را بسازید …

چگونه با نه گفتن کسب و کارتان را بسازید …

 

جمله معروف ” بیاموزیم چگونه نه بگوییم ” را بارها و بارها دیده بودم. مشکل این بود که هیچ گاه نمی توانستم از این توصیه استفاده کنم و در واقع هیچ گاه نه نمی گفتم. برنامه ریزی از قبل و نقشه ای برای توسعه کسب و کار نداشتم و به همین دلیل نیاز داشتم تا هر پیشنهادی که ارائه شود را بپذیرم.

” از روز ۱ تا روز ۲۳۷۲ فقط بله گفتم “

می توانید یک وبسایت ASP به من ارائه کنید ؟ ” بله … ASP چیست ؟! “

می توانید سایت مرا به جای هزینه ۲ هزار دلار با هزار دلار آماده کنید ؟ ” بله … اگر بخشی از امکانات و قابلیت ها را حذف کنیم می شود، جای نگرانی نیست “

امکان دارد سال نو به تعطیلات نروید و پروژه ده هزار دلاری را تمام کنید ؟ ” بله حتما، من خیلی اهل جشن کریسمس نیستم در واقع”

امکان دارد به Perth سفر کنید و دوره آموزش نرم افزار را برای ما برگزار کنید ؟ ” باشه، چرا که نه ؟ “

امکان نوشتن مقاله ۱۰ هزار کلمه ای راجع به آموزش الکترونیک دارید ؟ ” بله من ار نوشتن بسیار لذت می برم … “

بعد از ۷ سال کسب و کار من همچنان ادامه داشت. درآمد من اما دقیقا به همان اندازه سال اول بود. تجربیات زیادی کسب کردم و یکی از مهم ترین آن ها ” نه گفتن بود “.

say-no-feature
ذهنیت پر و خالی

هر بار که فکر میکنم که چرا همیشه بله می گفتم به این نتیجه می رسم که ذهنم فعال و پویا برخورد نمی کرد. آن زمان اینگونه فکر می کردم که :

یک مشتری با من درباره پروژه ای تماس گرفته > نگرانم که اگر این پروژه را قبول نکنیم شاید مورد مناسب دیگری پیدا نکنیم > پروژه را قبول کردم >  با قبول پروژه دستمان برای قبول پروژه ای دیگر و البته مناسب بسته شد

ذهنیت جدید من :

شخصی با من درباره پیشنهاد ها و سرویس های ما تماس گرفته > صراحتا می توانم به او اعلام کنم ، چنان چه خواسته هایش مطابق سرویس های ما نیست > برای خودم یادآوری می کنم که مشتریان و پروژه های مناسب دیگری وجود دارد و ممکن است اتفاق بیفتد > با رضایت به آن ها کمک می کنم شخص و یا شرکت مناسب پروژه شان را بیابند

این اتفاق مداوم پیش می آید. در واقع شاید روزی سه بار هم ممکن است اتفاق بیافتد.

نوع نگرش و ذهنیت جدید من به من کمک می کند تا مشتری و یا پروژه ای که با سرویس و یا حوزه کاری من فاصله دارد را بشناسم. دلیل این امر شفافیت کامل کسب و کار و سرویس هایی است که ارائه می دهم. در گذشته دقیقا برای من مشخص نبود چه سرویسی ارائه می کنم، شاید صرف این عنوان که صاحب کسب و کاری هستم و یا خدماتی ارائه می کنم برایم مهم بود.

change2-600x300

اما امروز شرایط و دید من به شفافی یک کریستال درخشان است. می خواهم بهترین خدمات پشتیبانی WordPress را ارائه کنم. این یعنی حالا هدف و مسیر کسب و کارم برای من مشخص هست پس در این مسیر قدم برداشته و از فعالیت های حاشیه ای دور خواهم ماند.

وقتی کسب و کار قبلی را واگذار می کردم چند تجربه خوب بدست آورده بودم :

مشتریانی که کسب و کار واقعی ندارند و نمی خواهند هزینه منطقی را بپردازند ارزشی برابر با هیچ دارند !

کسب و کارهایی که درآمدشان و منابع مالی شان وابسته به شخص ایجاد کننده شان است ارزش زیادی ندارند.

زمانی که مشتریان تقاضای حذف بخشی از خدمات ارائه شده از شما و یا در رابطه به هزینه های سرویس ها مطمئن نیستند یا تقاضای تخفیف می کنند، این خود دلیلی بر نامناسب بودن و دور بودن آن مشتری از استاندارد و مسیر حرکت شما است.

چگونه در زندگی واقعی نه بگوییم ؟!

حالا که دقیقا میدانیم چه می خواهیم بنا کنیم ، بسیار تشخیص مشتری و پروژه مناسب از غیر مناسب برایمان راحت تر شده. نمونه زیر مثالی است از این موارد. از شروع صحبت می توان پی برد که مشتری مناسبی است یا خیر ، حتی در موردی وقتی ابراز علاقه برای ثبت نام می کند شخصا به او می گویم از این کار صرف نظر کند …

Time For Change

و نمونه ای دیگر از این نوع مکالمات

Time For Change

مشتریان ما افرادی هستند که کسب و کار واقعی دارند و از طرفی زمان برایشان ارزشمند است. برایشان ۷۰ دلار هزینه نامعقولی نیست که ماهانه بپردازند و در عوض ما تمام مشکلات WordPress شان را برطرف کنیم. نگرانی و دغدغه آن ها پول نیست بلکه زمان و آسایش خاطر است. از محتوای گفت و گوهایی که در بالا دیدیم می توانید حس کنید که دغدغه هر ۲ نفر کمتر پرداخت کردن پول است. این برای من نمایانگر مشتری غیر مناسب است.

با نه گفتن مشکل دارید ؟ نگرانید ؟

راهکار جدید پیدا کنید ، محصول جدید ، تخفیف ، تغییر مدل مالی … به این مسائل فکر کنید تا اضطرابتان از بین برود.

نگران درآمد نشوید و تمام فکر و انرژیتان را با این فکر هدر ندهید. به جمله زیر دقت کنید :

” ۷۰ میلیون وب سایت بر اساس WordPress وجود دارد. به طور حتم از این تعداد، ۵۰۰ نفر خواهند بود که ماهانه ۷۰ دلار برای پشتیبانی کامل سایتشان حاضرند بپردازند. “

wordpress-plugins

این جمله شاید در نگاه اول حرف خیلی ساده و یا حتی احمقانه ای به نظر برسد. هیچ کس نمی تواند بگوید این حرف ۱۰۰ درصد درست است. این جمله را زمانی با خودم مطرح کردم که ۵ مشتری داشتم. مدتی بعد مشتری ها به ۵۰ و پس ار مدتی به ۱۰۰ نفر رسیدند. در مدت ۶ ماه ۱۸۴ مشتری داشتم و دیگر نیازی نبود خودم را قانع کنم که در مسیر درستی هستم یا خیر. اضطراب وجود نداشت و اعتماد به نفس جای آن را گرفته بود. ۵۰۰ مشتری شاید در ابتدا بعید به نظر می رسید اما حالا شاید بتوان حتی تا پایان سال به آن دست یافت …

چه تعداد از شرکت های مورد علاقه شما بله می گویند ؟!

اگر همچنان با خودتان کلنجار می روید که نه بگویید در جایی که لازم است نگاه کنید به شرکت هایی که دوستشان دارید و ببینید در شرایط مشابه و یا سخت چطور عمل کردند.

knowledge_graph_logo Apple  : ” خیلی مشتاقم در صورت امکان بر روی IOS فلش را ساپورت کنید. با این کار می توانم ویدیویی که ۵ سال پیش ساختم را پخش کنم. ”

photoGoogle : ” من عاشق کروم بوک هستم اما میتوانید ویندوز را به آن اضافه کنید ؟! واقعا به برنامه Outlook نیاز دارم !!! ”

hbologotw HBO : ” من عاشق مجموعه Game of Thrones هستم. اما از پوشش بعضی بازیگران خوشم نمی آید. می توانید به آن ها بگویید پوشش مناسب تری داشته باشند ؟! ”

 

و مسلما جواب شرکت های نام برده در رابطه با این خواسته های کاربران برای همه ما روشن است.

پایان حلقه های بی تکرار – مروری بر سرگذشت Vine

پایان حلقه های بی تکرار – مروری بر سرگذشت Vine

 

Vine نامی آشنا برای من و شاید بسیاری دیگر از شما. شبکه اجتماعی که عرصه ویدیوهای کوتاه ۶ ثانیه ای است. شبکه اجتماعی که به قول بنیان گذارانش ابزاری بود برای ساخت ویدیوهای کوتاه ۶ ثانیه ای تا به مردم در ثبت لحظات معمول زندگی شان و به اشتراک گذاشتن آن با دیگران کمک کند. واین در سال ۲۰۱۲ بنابر گزارشات به قیمت ۳۰ میلیون دلار توسط توییترخریداری شد تا در کنار این غول شبکه های اجتماعی که به متن محوربودن مشهور است سرویس ویدیو جذابی را در اختیار کاربران بگذارد.

1

خلاقیت

بارها و بارها این جمله رو شنیدیم که آدم ها در محدودیت ها خلاقیت شان خودنمایی می کند و ستاره می شوند. Dom Hofmann از بنیان گذاران واین می گوید : ” از همان زمان که در نسخه های بتا بودیم و ۱۰ الی ۱۵ نفر با برنامه کار می کردند دیدیم که نحوه استفاده از برنامه شگف انگیز است. به دلیل پخش مجدد ویدیو و ظاهری شبیه به فایل های GIF امروزی داشت اما همراه با صدا. این ویژگی به همراه محدودیت ۶ ثانیه ای باعث شد کاربران به جای ثبت ویدیوهای معمول ، ویدیوهای متفاوت و جالبی ثبت کنند.

 

واین توسط توییتر خریداری شد و مشغول به کار بود.با گذشت چند هفته مشخص شد که واین کاملا از هدف اولیه سازندگانش مبنی بر ثبت و واشتراک ویدیوهای معمول روزانه فاصله گرفته است. نتیجه بسیار جالب بود. بسیاری از کاربران به صورت معمول ویدیو منتشر نمی کردند. همان جا مشخص شد فرهنگ این شبمه اجتماعی جدید چگونه شکل گرفته است. کاربران محتواهای جالب و خلاقانه به اشتراک می گذاشتند و به همین دلیل ممکن بود فاصله زمانی بعضا زیاد بین ویدیوهای ارسالی یه کاربر باشد.

 

جمعه هفتم آبان ۹۵ خبری منتشر شد. این تجربه پایانش فرا رسیده است. توییتر اعلام کرد در چند ماه آتی برنامه موبایل واین را خواهد بست و تنها راه مشاهده واین از طریق مرورگرهای اینترنت است. پس از آن روز به بعد هیچ واین جدیدی تولید نخواهد شد.

خواندن مصاحبه های مسئولان واین بسیاری از مشکلات گریبانگیر این سرویس را روشن می کند. تفاوت در تفکر مدیران توییتر و واین، دور بودن از شرکت مادر و جذب کاربر و مشکل در یافتن راه های درآمدزایی مناسب همه بخشی از مشکلات این شرکت بود و شاید مهمتر از همه موارد قبلی ، نبود سرعت لازم و عقب ماندن از رقبا در ارائه ویژگی ها و امکانات جدید به کاربران بود ، دلیلی که باعث شد ستاره های این شبکه اجتماعی آرام آرام ان را ترک کنند. همه این مشکلات در کنار مشکلات  مالی توییتر باعث شد روزی فرا برسد که توییتر به فکر فروش و یا تعطیل کردن این برنامه بیافتد.

Ian Padgham پتانسیل های واین ( هم خلاقیت و درآمدزایی ) را دید.به عنوان یکی از اعضای تیم بازاریابی توییتر در سال ۲۰۱۲ وی مسئولیت تولید ویدیوهایی رابرعهده داشت تا توضیح دهد سرویس چگونه کار می کند. وی ویدیوییی ساخته بود درباره کار کردن در توییتر که بازدید بالایی داشت. بعد از آن که توییتر واین را خرید وی به همراه تیم بازاریابی شروع به جست و جو برای درآمدزایی از این سرویس خلاقانه جدید کردند.

اولین واین Padgham یک ویدیو ساده Time-Laps بود که از منظره پنجره اتاقش در توییتر از خیابان گرفته بود. وی محدودیت ۶ ثانیه ای ویدیوها را دوست داشت، محدودیتی که او را مجبور می کرد متفاوت فکر کند. او هر روز قبل از ترک محل کارش واین منتشر می کرد. بعد از مدتی شهرت و جاه طلبی های آن ها افزایش یافت. وی ۳۰۰ عکس را برید و سه ساعت وقت صرف کرد تا  با کنار هم قرار دادن آن ها وی یک واین ۶ ثانیه ای تولید کند !!!

ویدیویی دیگر ساخت که دستانش به بالای BigBen رفته و عقربه را به جلو می کشند که ۵ میلیون بازدید گرفته است. بدین ترتیب شرکت های Sony و Airbnb با او تماس گرفتند تا برای آن ها واین درست کند ! شش ماه بعد وی از توییتر جدا شد تا تمام وقت بر روی واین تمرکز و کار کند.

 

 

در سال ۲۰۱۳ واین به کاربران اجازه داد از دوربین جلو گوشی ها نیز واین درست کنند که با اقبال شدید کاربران مواجه شد. واین کم کم به اکوسیستمی تبدیل شد که ستاره های جوانی را در خود می دید که با ساختن واین های جالب و متفاوت تر نسبت به بقیه به عنوان ستاره های این شبکه اجتماعی خودنمایی می کردند. به عنون مثال Zach King که با حقه ها تصویری و جادویی بالغ بر ۴ میلیون فالوور بدست آورده بود و واین هایش بیش از ۱٫۴ میلیارد بار دیده شده بود !!!

نام های دیگری نیز دیده می شود که بازدید ویدیوهایشان با اعداد ۲ و ۴ میلیارد نیز رسیده و شرکت ها برای ساخت یک واین مبالغ ۲۰۰ هزار دلاری به آن ها پرداخت می کردند !!!

واین به سرعت بر کاربرانش افزوده می شد که در سال ۲۰۱۴ در ماه آگوست ۳٫۶۴ تمام کاربران اندروید حداقل یک بار واین را اجرا کرده اند این در حالی است که امروز این آمار به ۰٫۶۶ سقوط کرده است. بنا بر آمار غیر رسمی واین ۲۰۰ میایون نفر کاربر داشت.

2

با امکاناتی که اینستاگرام ارادئه کرد رقابت نفسگیری بین این دو شبکه اجتماعی به وجود آمد. در آن زمان در ژوئن ۲۰۱۳ اینستاگرام امکان انتشار ویدیو های ۱۵ ثانیه ای را ارائه کرد در حالی که واین همچنان به ۶ ثانیه خود پایبند بود. یکی از مدیران اسبق واین در این باره گفته : ” ویدیوهای اینستاگرام شروع پایان واین بود.” وی ادامه می دهد ” واین با سرعت کافی برای متفاوت نگه داشتن خودش نسبت به رقبا حرکت نکرد. اینستاگرام در ادامه با افزایش طول ویدیوها به ۶۰ انعطاف خودش را به نمایش گذاشت و افراد مشهور و سلبریتی ها را به خود جذب کرد در حالی که تا اوایل امسال همچنان واین ۶ ثانیه ویدیو را یه عنوان استاندارد خود نگه داشته بود. در کنار این اتفاقات اینستاگرام در بخش Explore خود، اکانت سلبریتی ها را تبلیغ می کرد. همین اتفاقات باعث شد بازاریاب ها و شرکت های تبلیغاتی سرمایه و پول را از واین خارج و به سمت شبکه های مجازی مانند اینستاگرام هدایت کنند. در کنار اینستاگرام و قابلیت هایی که معرفی می کرد، Snapchat نیز امکاناتی را ارئه می کرد که واین روزگاری بر همان اندیشه بنا شده بود. اشتراک گذاری زندگی روزمره. اسنپ چت به کاربران امکان می داد تا ویدیوهای ۱۰ ثانیه ای به یکدیگر ارسال کنند و بعدها کاربران امکان اشتراک گذاشتن ویدیو با عموم را نیز داشتند. این فلسفه ای بود که واین به دنبال آن بود اما اسنپ چت با ارائه بهتر و امکانات بیشتر این جایگاه را در بین کاربران به دست آورد.

تعدادی از ستاره های واین که به آن ها واینر ( اصطلاحی که امروز آن را زیاد می شنوید در بین کاربران ایرانی ) می گفتند تقاضای پرداخت هزینه کردند و این  اتفاقی نبود که واین با آن موافق باشد. در نتیجه به مرور واین ها با فاصله بیشتر منتشر می شد و در نهایت واینرها به آرامی این شبکه را ترک کردند.

تغییرات زیاد مدیریت نیز به چشم می خورد. تمام مدیران و حتی خالقان واین برای مدت طولانی در سمت مدیریت نماندند و در استارتاپ های دیگر و یا در توییتر و گوگل مشغول به فعالیت می شدند.

با دست به دست هم دادن تمام مشکلاتی که عنوان کردیم و رشد نرم افزارهای رقیب ، واین بیش از پیش  به حاشیه رفت. تلاش های مدیران واین برای تبیین سناریوهای مالی جدید بی نتیجه بود. توییتر نظزش بر این بود تا واین را در خودش ادغام کند که اجرایی نشد و در نهایت با بن بست رسیدن و سخت شدن شرایط برای توییتر تصمیم بر فروش واین گرفت، اتفاق تلخ این بود که خریداری نیز برای واین جلو نیامد …

Dom Hofmann می گوید ستاره های واینر به دیگر نرم افزارهای رقیب کوچ کردند و به مانند آنها بسیاری از کاربران نیز به توییتر و اینستاگرام و اسنپ چت و … رفتند. به معنای واقعی کلمه حس می کنم یک گروه و باند خوب از هم جدا شدند.